روابط بین الملل
صدیقه آذین؛ مهدی هدایتی شهیدانی؛ احمد جانسیز
چکیده
انقلاب صنعتی چهارم و رشد فناوریهایی مانند هوش مصنوعی بهعنوان شوک ادراکی، رقابت قدرتهای بزرگ را متحول کرده است. سیستمهای مبتنی بر هوش مصنوعی باعث میشوند کشورهای مالک فناوری توان شبکهای بیشتری پیدا کنند و در آینده جهانی نقش موثری داشته باشند. بر این اساس این سوال مطرح میشود که ایالات متحده و چین چه نوع رقابت ژئوپلیتیکی برای ...
بیشتر
انقلاب صنعتی چهارم و رشد فناوریهایی مانند هوش مصنوعی بهعنوان شوک ادراکی، رقابت قدرتهای بزرگ را متحول کرده است. سیستمهای مبتنی بر هوش مصنوعی باعث میشوند کشورهای مالک فناوری توان شبکهای بیشتری پیدا کنند و در آینده جهانی نقش موثری داشته باشند. بر این اساس این سوال مطرح میشود که ایالات متحده و چین چه نوع رقابت ژئوپلیتیکی برای مرکزیت در شبکههای کلیدی قرن بیست و یکم در پیش گرفتهاند؟ فرضیه موجود آن است که آمریکا و چین رقابت ژئوپلیتیکی در شبکههای فناورانه در حوزه دیجیتال و امور مالی که منعکسکننده دیدگاههای گستردهتر آنها از ثبات استراتژیک و همچنین زمینه ساختاری که با بیاعتمادی و احساس رقابت توام شده است را در پیش گرفتهاند. گفتارهای آنها به برداشتهای نادرست دامن میزند که میتواند از طریق اقدامات اعتمادساز فناورانه مورد توجه قرار گیرد اما بعید است که به دلیل تنشهای مداوم شبکهای بهبود یابد. هدف نظری مقاله تبیین علل و عوامل بروز جنگهای شبکهای در نظم نوین جهانی و هدف کاربردی ارائه مدل بروز رقابتهای فناورانه در وضعیت گذار در سیستم پیچیده بینالملل است که این مهم براساس رویکرد توصیفی- تحلیلی با استفاده از روش روندپژوهی و نمونهپژوهی و استفاده از منابع اسنادی –کتابخانهای و تارنماهای معتبر مجازی انجام شده است.
روابط بین الملل
سروش شعبانی خطیبانی؛ علی علیزاده
چکیده
ترتیبات امنیتی قفقاز جنوبی همواره در ثباتآفرینی ناتوان بوده است. دلایل متنوعی برای این ناکامی بیان شده، اما هدف این پژوهش، پرداختن به مهمترین مولفههای درونمنطقهای موثر بر این ترتیبات امنیتی است. روش پژوهش این تحقیق استقرایی، روش توصیفی در کنار روش تحلیل اسنادی کیفی و همچنین براساس روش گردآوری کتابخانهای و مبانی نظری واقعگرایی ...
بیشتر
ترتیبات امنیتی قفقاز جنوبی همواره در ثباتآفرینی ناتوان بوده است. دلایل متنوعی برای این ناکامی بیان شده، اما هدف این پژوهش، پرداختن به مهمترین مولفههای درونمنطقهای موثر بر این ترتیبات امنیتی است. روش پژوهش این تحقیق استقرایی، روش توصیفی در کنار روش تحلیل اسنادی کیفی و همچنین براساس روش گردآوری کتابخانهای و مبانی نظری واقعگرایی نوکلاسیک است. یاقتههای پژوهش ماحصل سه مولفه اصلی و شش شاخص هستند. این یافتهها در مولفه «ساختار قدرت منطقهای» (متشکل از دو شاخص «توزیع قدرت» و «قطببندی») به توزیع نامتوازن قدرت و فقدان قدرت خوشخیم درونی یا برونمنطقهای در قطببندی میان جمهوریهای منطقه می پردازند. در مولفه «عامل اقتصادی» (متشکل از دو شاخص «وابستگی متقابل اقتصادی (تجارت)» و «مشارکت در مسیرهای انتقال انرژی») به وابستگی اقتصادی بسیار اندک و سیاست حذف رقیب از خطوط انتقال انرژی توجه شده است. در مولفه نهایی «عامل نظامی – امنیتی» (متشکل از «مناقشات سرزمینی» و «تنشهای قومی») به مناقشات سرزمینی جانیافتاده و ویژگی خاص تنشهای قومی که موجب بدبینی به محیط خارجی می شوند، اشاره دارند. تمرکز صرف بر مولفههای درونمنطقهای نوآوری این پژوهش بوده است. در نتیجه باید اشاره کرد که این مولفهها خود فارغ از عوامل بیرونی، عاملی برای ناکارآمدی ترتیبات امنیتی منطقه از منظر ثباتآفرینی هستند.
روابط بین الملل
مجتبی عبدخدایی
چکیده
عدم آمادگی جهانی در مدیریت پاندمی کووید۱۹در دو سطح قابل تحلیل است. سطح خرد که به ضعف حکمرانی دولتها در قبال بحرانهای فراگیر باز میگردد و سطح کلان که ناشی از ساختار نظامبینالملل است.در سطح کلان،مدیریت این بحران با سه چالش بیاعتمادی، تبعیض و بیعدالتی، و نقش غیرمسئولانه قدرتهای بزرگ روبرو بوده و این پرسش را فراروی نهاده است ...
بیشتر
عدم آمادگی جهانی در مدیریت پاندمی کووید۱۹در دو سطح قابل تحلیل است. سطح خرد که به ضعف حکمرانی دولتها در قبال بحرانهای فراگیر باز میگردد و سطح کلان که ناشی از ساختار نظامبینالملل است.در سطح کلان،مدیریت این بحران با سه چالش بیاعتمادی، تبعیض و بیعدالتی، و نقش غیرمسئولانه قدرتهای بزرگ روبرو بوده و این پرسش را فراروی نهاده است که تا چه میزان نظام و نظم بینالملل میتواند بار مسئولیت انسانی مدیریت بحرانهای فراگیر را بدوش کشد؟ نظم جهانی کنونی بر دو ستون نظم وستفالیایی و نظم سرمایهداری لیبرال شکل گرفتهاست. این نظم بر اساس خردمدرن و انگارههای سکولاریسم بنیان شده و با جدایی از امر قدسی بر محوریت سودپرستی رشد یافته و برونداد ساختاری است که ابعاد مادی، نهادی و انگارهای آن تثبیت کننده منافع قدرتهای بزرگ و ایجاد توازن قدرت میان آنان است. از اینرو نمیتواند معیارهای انسانی مطرح در مدیریت بحرانهای فراگیر بشری مانند امنیتهمگانی و عدالت انسانی را ملاک سیاستگذاری و اقدام نماید. این نوشتار با بهرهگیری از روش تحلیلی و تبیینی و روش گزیدهگرایی، این دستاوردرا داشته است که مدیریت بحرانهای فراگیر بشری نیازمند تحول در مفهوم سیاست، امنیت، و تغییر در ساختار و فرایندهای نظام بینالملل در جهت ایجاد و نهادینهسازی مشارکت عادلانه است.
جامعه شناسی سیاسی
علیرضا سمیعی اصفهانی؛ نفیسه اله دادی؛ رضا رضایی؛ رضا دهبانی پور
چکیده
هدف اصلی این نوشتار، به پیروی از سنت گفتمان انتقادی، و همچنین چارچوب الگوی تفسیری، آشکار ساختن خشونت کلامی نهفته در ساختار گفتمانی گرایشهای مختلف روشنفکری و تأثیری است که آزارهای کلامی بر قربانیان خود میگذارد. نوشتار حاضر درصدد پاسخگویی به این پرسش اصلی است که: «چگونه میتوان خشونت زبانی را در گفتار و کلام گفتمانهای مختلف ...
بیشتر
هدف اصلی این نوشتار، به پیروی از سنت گفتمان انتقادی، و همچنین چارچوب الگوی تفسیری، آشکار ساختن خشونت کلامی نهفته در ساختار گفتمانی گرایشهای مختلف روشنفکری و تأثیری است که آزارهای کلامی بر قربانیان خود میگذارد. نوشتار حاضر درصدد پاسخگویی به این پرسش اصلی است که: «چگونه میتوان خشونت زبانی را در گفتار و کلام گفتمانهای مختلف روشنفکری در عصر مشروطه شناسایی و تحلیل نمود؟» برای پاسخ به این پرسش از روش توصیفی- تحلیلی با چهارچوب نظری تحلیل گفتمان انتقادی «روث وداک» و همچنین نظریه خشونت کلامی «پاتریشیا اِوانز» در بررسی راهبردهای خشونت کلامی گفتمانهای روشنفکرانی رقیب چون میرزاملکم، طالبوف(گفتمان غربگرا/تجددگرا) و شیخفضلالله نوری و آیتالله نائینی (گفتمان مذهبی) بهره است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که نخست؛ خشونت کلامی در این دوره در تقابل دو گروه منورالفکران و علما هم در مکتوبات آنها یعنی روزنامهها، کتب و رسالهها و هم موضعگیریهای شفاهی آنان وجود داشته است و دوم؛ خشونت کلامی روشنفکران غربگرا نسبت به علما بیشتر و صریحتر بوده است. تقابلگرایی و تأکید کلامی روشنفکران غربگرا و قدرت تخریبی زبان آنان از عوامل تأثیرگذار بر روند تحولات مشروطیت بوده است.
محسن عزیزی نیا؛ علی مرشدی زاد؛ پرویز امینی
چکیده
پپس از پیروزی انقلاب و تاسیس نظام حکمرانی جمهوری اسلامی نهادها و سازمانهایی در عرصه حکومتداری به وجود آمد که چشمانداز آنها توسعه و حکمرانی خوب برای کشور بود. اما امروزه با گذشت بیش از چهار دهه اکثر تحلیلگران و نخبگان بر این باورند که نظام حکمرانی با آسیبهای متعددی در حوزه سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی مواجهه است و لازمه گذار ...
بیشتر
پپس از پیروزی انقلاب و تاسیس نظام حکمرانی جمهوری اسلامی نهادها و سازمانهایی در عرصه حکومتداری به وجود آمد که چشمانداز آنها توسعه و حکمرانی خوب برای کشور بود. اما امروزه با گذشت بیش از چهار دهه اکثر تحلیلگران و نخبگان بر این باورند که نظام حکمرانی با آسیبهای متعددی در حوزه سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی مواجهه است و لازمه گذار از این وضعیت، اصلاح ساختاری- نهادی و توجه به ضرورتهای نهادسازی کیفی و حکمرانی خوب میباشد. حال این پرسش مطرح است که؛ ضرورتهای گذار نهادی و حکمرانی خوب در جمهوری اسلامی کدامند؟ بنابراین پژوهش حاضر با بهرهمندی از چهارچوب مفهومی نهادگرایان جدید به ویژه داگلاس نورث و روش تحلیل اسنادی و ابزار منابع کتابخانهای و اسنادی مورد کنکاش قرار میگیرد. یافتهها بیانگر این است ضعف در کیفیت و عملکرد نهادها حکایت از نظام حکمرانی دسترسی محدود در جمهوری اسلامی دارد. لذا ضرورت تغییر، اصلاح، تاسیس و بازنگری ساختارهای حکمرانی جهت بهبود و تقویت نظام نهادی باید در چارچوب گذار موفق و دستیافتنی و سازگار با منطق نظام دسترسی محدود جمهوری اسلامی رخ دهد. «گذار در چارچوب» نیاز به نرمال شدن و نوآوری نهادی، همگامسازی نهادهای غیررسمی با نهادهای رسمی و اقناعسازی حاکمیت و پاسخگو بودن نهادهای موازی دارد.
سیاستگذاری عمومی
متین انجم روز؛ محمد خضری
چکیده
این پژوهش به بررسی فرآیند تغییر رویکرد به مسائل سیاستی در سیاستگذاری و شناسایی عوامل و مکانیسمهای تأثیرگذار بر آن میپردازد. با توجه به افزایش پیچیدگیهای محیط سیاستگذاری و چالشهای نوظهور، هدف این مطالعه تحلیل چرایی و چگونگی شیفت مسائل سیاستی و عوامل محرک این تغییرات است. روش تحقیق شامل روشهای کیفی و مطالعه موردی است که ...
بیشتر
این پژوهش به بررسی فرآیند تغییر رویکرد به مسائل سیاستی در سیاستگذاری و شناسایی عوامل و مکانیسمهای تأثیرگذار بر آن میپردازد. با توجه به افزایش پیچیدگیهای محیط سیاستگذاری و چالشهای نوظهور، هدف این مطالعه تحلیل چرایی و چگونگی شیفت مسائل سیاستی و عوامل محرک این تغییرات است. روش تحقیق شامل روشهای کیفی و مطالعه موردی است که با استفاده از نظریههای شیفت سیاستی هال، نهادگرایی و تحلیل گفتمان، عوامل محرک در بحران پناهندگی ایران را بررسی میکند. دادهها از طریق تحلیل اسناد و گزارشهای بینالمللی جمعآوری شدهاند. یافتهها نشان میدهند که شیفت مسائل سیاستی تحت تأثیر بحرانهای جهانی، پیشرفتهای فناوری، تغییرات اجتماعی و فشارهای بینالمللی رخ میدهد. بحران پناهندگی در ایران منجر به تغییرات اساسی در سیاستهای مهاجرتی، امنیتی، اقتصادی و اجتماعی شده است. شیفت مسائل سیاستی پدیدهای پیچیده و چندوجهی است که نیازمند درک عمیق از تعامل عوامل مختلف و مکانیسمهای تغییر است. سیاستگذاران باید با رویکردی جامع و انعطافپذیر، به تغییرات محیطی پاسخ دهند و از فرصتهای ناشی از این تغییرات برای بهبود سیاستها استفاده کنند.
روابط بین الملل
فرشته بهرامی پور؛ محمدباقر مکرمی پور؛ آزیتا صالحی
چکیده
پژوهش حاضر با هدف تحلیل تطبیقی سیاست خارجی ایران و ترکیه در قفقاز جنوبی، تلاش میکند ضمن شناسایی تفاوتهای راهبردی این دو بازیگر، پیامدهای ژئوپلیتیکی آنها را در ساختار امنیتی منطقه بررسی کند. پرسش اصلی پژوهش آن است که ایران و ترکیه با چه اهداف و راهبردهایی در قفقاز جنوبی حضور یافتهاند و سیاست آنها چه تأثیری بر ساختار مجموعه ...
بیشتر
پژوهش حاضر با هدف تحلیل تطبیقی سیاست خارجی ایران و ترکیه در قفقاز جنوبی، تلاش میکند ضمن شناسایی تفاوتهای راهبردی این دو بازیگر، پیامدهای ژئوپلیتیکی آنها را در ساختار امنیتی منطقه بررسی کند. پرسش اصلی پژوهش آن است که ایران و ترکیه با چه اهداف و راهبردهایی در قفقاز جنوبی حضور یافتهاند و سیاست آنها چه تأثیری بر ساختار مجموعه امنیتی منطقهای بر جای گذاشته است؟ در پاسخ به این پرسش، مقاله با تکیه بر نظریه مجموعه امنیت منطقهای، به تحلیل تطبیقی سیاستهای دو کشور در حوزههای نظامی، ژئواکونومیکی، هویتی و دیپلماتیک میپردازد. روش تحقیق بهکاررفته در این پژوهش، روش تحلیلی–تطبیقی با بهرهگیری از دادههای اسنادی و کتابخانهای است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که ایران عمدتاً با رویکردی بازدارنده، متوازنساز و ثباتمحور در قفقاز فعالیت کرده است، درحالیکه ترکیه با بهرهگیری همزمان از قدرت سخت و نرم، در پی بازتعریف نظم امنیتی منطقهای به نفع خود بوده است. این تمایز راهبردی، ساختار امنیتی قفقاز جنوبی را بهسوی رقابت پایدار میان دو الگوی نظمسازی سوق داده و زمینهساز شکلگیری توازن یا بیثباتی جدید در منطقه شده است.
تحولات جهان اسلام
آرش مرادی؛ فریبرز ارغوانی پیرسلامی
چکیده
سیاست خارجی ترکیه در راستای تحقق استقلال استراتژیک، آسیا را بهمثابه فرصتی برای بهرهمندی از مزیتهای اقتصادی و ایفای نقش نوین امنیتی میبیند. این مقاله با طرح این پرسش که اتخاذ سیاست آسیاگرایی در سیاست خارجی ترکیه در دوره اردوغان، تحت تأثیر موازنه امنیتی صورت گرفته یا از ضرورتهای دیپلماسی اقتصادی متأثر شده است؟ معتقد است که ...
بیشتر
سیاست خارجی ترکیه در راستای تحقق استقلال استراتژیک، آسیا را بهمثابه فرصتی برای بهرهمندی از مزیتهای اقتصادی و ایفای نقش نوین امنیتی میبیند. این مقاله با طرح این پرسش که اتخاذ سیاست آسیاگرایی در سیاست خارجی ترکیه در دوره اردوغان، تحت تأثیر موازنه امنیتی صورت گرفته یا از ضرورتهای دیپلماسی اقتصادی متأثر شده است؟ معتقد است که ادراک رهبران ترکیه از نظم بینالمللی در حال گذار در ابتدا موجب شد جذابیتهای اقتصادی، محرک اصلی حرکت آسیایی این کشور باشد، اما با گسترش پیوندهای ترکیه با آسیا، حفظ منافع و پاسخ به بلندپروازیهای امنیتی بر انگیزههای اقتصادی غلبه کرده و در بلندمدت نقش پررنگتری در این جهت گیری ایفا خواهد کرد. این مقاله در ابتدا با نگاهی نظری، تحولات سیستمی ناظر بر ظهور آسیا را برجسته می کند، سپس این تحولات را از منظر متغیر میانجی یعنی ادراک رهبران ترکیه بررسی کرده و در نهایت با تلفیق عنصر سیستمی و متغیر میانجی تلاش میکند ملاحظات امنیتی و اقتصادی ترکیه را در جهتگیری آسیایی شفاف سازد. یافتهها نشان میدهند که سیاست آسیاگرایی ترکیه نمونهای از تعامل میان فرصتهای اقتصادی و ضرورتهای امنیتی است و اهمیت تحلیل ترکیبی ساختار-رهبری در فهم تحولات سیاست خارجی کشورهای در حال توسعه و متوسط را برجسته میسازد.
علوم سیاسی
سیده آمنه میرخوشخو؛ رحیم مرادی
چکیده
رشته علوم سیاسی با ماهیتی میانرشتهای، نقش مهمی در فهم پیچیدگیهای سیاسی، افزایش مشارکت سیاسی و پرورش شهروندی فعال ایفا میکند. پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر روش گفتوگوی سقراطی بر بهبود سه مهارت کلیدی—تفکر انتقادی، مهارت ارتباطی و حل مسئله—در دانشجویان علوم سیاسی طراحی شد. برای این منظور، از طرح شبهآزمایشی با گروه کنترل ...
بیشتر
رشته علوم سیاسی با ماهیتی میانرشتهای، نقش مهمی در فهم پیچیدگیهای سیاسی، افزایش مشارکت سیاسی و پرورش شهروندی فعال ایفا میکند. پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر روش گفتوگوی سقراطی بر بهبود سه مهارت کلیدی—تفکر انتقادی، مهارت ارتباطی و حل مسئله—در دانشجویان علوم سیاسی طراحی شد. برای این منظور، از طرح شبهآزمایشی با گروه کنترل استفاده گردید. روش سقراطی بهعنوان رویکردی مبتنی بر مشارکت فعال دانشجو، پرسشگری و گفتوگوی آزاد، در قالب سمینار در درس «تاریخ اندیشه سیاسی در غرب» مقطع کارشناسی به کار رفت. جهت سنجش اثربخشی، از پرسشنامههای استاندارد جرابک (ارتباطی)، هپنر (حل مسئله) و کالیفرنیا (تفکر انتقادی) در دو مرحله پیشآزمون و پسآزمون بهره گرفته شد. دادهها با استفاده از تحلیل کوواریانس و آزمون تعقیبی LSD تحلیل شد. نتایج نشان داد که گروههای تحت آموزش تعاملی نسبت به گروه کنترل در هر سه متغیر مورد بررسی بهبود معناداری داشتهاند. یافتهها بیانگر آن است که روش گفتوگوی سقراطی، با تکیه بر متون اندیشه سیاسی کلاسیک و مشارکت فعال دانشجویان، میتواند نقشی مؤثر در ارتقای مهارتهای بنیادین آموزشی در علوم سیاسی ایفا کند. این پژوهش، تلفیق موفق رویکرد فلسفی-تعاملمحور با سنجش کمّی در آموزش علوم انسانی دانشگاهی بعنوان نوآوری اصلی خود معرفی میکند.
علوم سیاسی
مجید روحی دهبنه
چکیده
در سالهای اخیر به مجموعه ابزار سیاست خارجی، مفهوم جدیدی تحت عنوان «سیاست خارجی فمنیستی» افزوده شده است که در رایجترین برداشت بر ترویج برابری جنسیتی، ارتقاء سطح کارآمدی و نمایندگی زنان و گروههای حاشیهای در فرایندهای سیاست خارجی تأکید دارد. هدف اساسی این مقاله، تبیین مفهوم «سیاست خارجی فمنیستی» و بررسی نقش آن در سیاست خارجی ...
بیشتر
در سالهای اخیر به مجموعه ابزار سیاست خارجی، مفهوم جدیدی تحت عنوان «سیاست خارجی فمنیستی» افزوده شده است که در رایجترین برداشت بر ترویج برابری جنسیتی، ارتقاء سطح کارآمدی و نمایندگی زنان و گروههای حاشیهای در فرایندهای سیاست خارجی تأکید دارد. هدف اساسی این مقاله، تبیین مفهوم «سیاست خارجی فمنیستی» و بررسی نقش آن در سیاست خارجی کشورهای غربی، بهویژه در رابطه با ایران است. یافتههای پژوهش حاکی از آن است که سیاست خارجی فمنیستی با بازتعریف جایگاه زنان و گروههای حاشیهای در فرایندهای تصمیمگیری سیاست خارجی، اهدافی چون ایجاد تغییرات عمیق در سیاست داخلی و خارجی کشورها با اصلاح عدم تعادل تاریخی ساختارهای قدرت و توجه به امنیت انسانی را دنبال میکند. در ایران نیز به ویژه بعد از ناآرامیهای 1401، غرب با محور قرار دادن جامعه مدنی، زنان و گروههای حاشیهای، با شناسایی و تحلیل برساختهها و دوگانهانگاریهای جنسیتی، رویکرد فمنیستی را به مثابه راهبردی نوین و جامع برای ایجاد تغییرات در سیاست داخلی و خارجی مینگرد. روش این مقاله کیفی و راهبردی توصیفی-تحلیلی است. نتایج حاصل از این مطالعه نشان میدهد که برخلاف اصول اعلامی سیاست خارجی فمینیستی، در عمل این سیاست به ابزاری برای فشار سیاسی یا فرهنگی علیه کشورهای مخالف غرب تبدیل شده است.
جامعه شناسی سیاسی
ایوب منتی؛ طاها عشایری
چکیده
توسعه سیاسی بهمثابه رشد، آگاهی، فرهنگ سیاسی و تمایل شهروندان به مردمسالاری، ارزشهای دموکراتیک و مشارکت سیاسی مبتنی بر الگوهای اکتسابی و عقلانی است. با افزایش سرمایه اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی؛ گرایش به ارزشهای توسعه سیاسی نیز بیشتر میشود. بر اساس تحلیل فراتحلیل ۵۶ مطالعه علمی در بازه زمانی ۱۳۸۴ تا ۱۴۰۳، رابطه سه نوع سرمایه ...
بیشتر
توسعه سیاسی بهمثابه رشد، آگاهی، فرهنگ سیاسی و تمایل شهروندان به مردمسالاری، ارزشهای دموکراتیک و مشارکت سیاسی مبتنی بر الگوهای اکتسابی و عقلانی است. با افزایش سرمایه اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی؛ گرایش به ارزشهای توسعه سیاسی نیز بیشتر میشود. بر اساس تحلیل فراتحلیل ۵۶ مطالعه علمی در بازه زمانی ۱۳۸۴ تا ۱۴۰۳، رابطه سه نوع سرمایه اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی با توسعه سیاسی در ایران موردبررسی قرار گرفت. روش پژوهش کمی و از نوع فراتحلیل (با نرمافزار CMA2) بود و از آزمونهای اندازه اثر کوهن و فیشر برای تحلیل دادهها استفاده شد. یافتهها نشان داد که سرمایه اجتماعی با ضریب اثر ۰.۵۶۳ قویترین رابطه مثبت و معنیدار را با توسعه سیاسی دارد. در بین مؤلفههای آن، اعتماد اجتماعی (۰.۶۲۱) بیشترین تأثیر را نشان داد. سرمایه فرهنگی با ضریب اثر ۰.۴۷۲ رابطه مثبت و معنیداری داشت که در آن سواد رسانهای (۰.۴۱۰) و تعلق مذهبی (۰.۳۳۵) نقش برجستهای در فرایند توسعه سیاسی ایران عمل نموده است. در مقابل، سرمایه اقتصادی با ضریب اثر ۰.۲۸۰ ضعیفترین، اما همچنان معنیدارترین ارتباط را با توسعه سیاسی نشان داده و مؤلفه مشارکت اقتصادی (۰.۳۱۶) بیشترین سهم را در این زمینه داشت.
جامعه شناسی سیاسی
پریسا رضایی فدشکویه؛ بهرام اخوان کاظمی
چکیده
امواج انقلابخواهانة بهار عربی، شعارهای سیاسی بیشماری را تولید کرده است و هدف این پژوهش، بررسی شعارهای گردآوریشده از میادین اعتراض و تحصن در مصر، تونس، لیبی، یمن و سوریه است. پرسش اصلی پژوهش این است که «شعارهای خیزشهای مردمی در بهار عربی، چگونه و از طریق چه سازوکارهای گفتمانی، بهمثابه رسانهای برای انتقال انتقادات سیاسی ...
بیشتر
امواج انقلابخواهانة بهار عربی، شعارهای سیاسی بیشماری را تولید کرده است و هدف این پژوهش، بررسی شعارهای گردآوریشده از میادین اعتراض و تحصن در مصر، تونس، لیبی، یمن و سوریه است. پرسش اصلی پژوهش این است که «شعارهای خیزشهای مردمی در بهار عربی، چگونه و از طریق چه سازوکارهای گفتمانی، بهمثابه رسانهای برای انتقال انتقادات سیاسی عمل کردند و با اتخاذ چه راهبردهای گفتمانی، خود را بهعنوان زیرژانری متمایز در گفتمان سیاسی جهان عرب تثبیت کردهاند؟». این پژوهش کیفی و توصیفی-تحلیلی بوده و با بهکارگیری روش تحلیل گفتمان سیاسی ون دایک، ساختارها و راهبردهای گفتمانی خاصی که در این شعارها برای شکلدهی به زیرژانری از گفتمان سیاسی در جهان عرب بهکار رفتهاند، کاوش میشود. دادهها از منابع متنوعی همچون: بنرها، دیوارنویسیها، ابزارهای شنیداری-دیداری، سرودخوانی و سخنرانیها و همچنین شعرها و ترانهها استخراج شده است تا نشان دهد تا چه اندازه این شعارها بهمثابه رسانهای برای ابراز و مصرف انتقادات و نظرات سیاسی عمل میکنند. طبق یافتههای این پژوهش، موضوعات این شعارها، طرحوارههای فرامتنی، معناشناسی محلی و واژگان، صورت-های نحوی، عملیات بلاغی و ساختارهای بیانی و کنشهای گفتاریِ آنها، همگی گواه آناند که شعارهای بهار عربی بخشی بنیادین از گفتمان سیاسی محسوب میشوند.
سیاست داخلی ایران
مصطفی خالق پور؛ محمدباقر خرمشاد؛ شجاع احمدوند
چکیده
مقاله حاضر به مسئله اقتدار و نسبت آن با سوبژکتیویته سیاسی در عصر پهلوی دوم میپردازد. فرض مقاله آن است که با رخداد مشروطه، سوبژکتیویته سیاسی مدرن در ایران تکوین پیدا کرد. پژوهش حاضر با بازخوانی تاریخ اندیشه سیاسی از منظر دوگانه سوژه - اقتدار همچون چشمانداز نظری پژوهش، بهکارگیری روش پدیدارشناسی سیاسی و بهرهگیری از مفهوم «زیست ...
بیشتر
مقاله حاضر به مسئله اقتدار و نسبت آن با سوبژکتیویته سیاسی در عصر پهلوی دوم میپردازد. فرض مقاله آن است که با رخداد مشروطه، سوبژکتیویته سیاسی مدرن در ایران تکوین پیدا کرد. پژوهش حاضر با بازخوانی تاریخ اندیشه سیاسی از منظر دوگانه سوژه - اقتدار همچون چشمانداز نظری پژوهش، بهکارگیری روش پدیدارشناسی سیاسی و بهرهگیری از مفهوم «زیست - جهان»، استراتژیهای قدرت پهلوی دوم برای برقراری الگویی از نسبت میان سوژه و اقتدار را بازخوانی و کامیابیها و ناکامیهای آن را آشکار کند. استدلال پژوهش حاضر این است که مسئله اقتدار و نسبت آن با سوژه مدرن با توضیح نوعی «وارونگی» در تاریخ معاصر ایران قابل تبیین است؛ وارونگیای که بر تقدم یافتن امر سیاسی بر امر اجتماعی در تاریخ ایران پس از مشروطه دلالت دارد. تقدم امر سیاسی بر امر اجتماعی، دولت را بر فراز جامعه نشاند و جامعه، بهمثابه طفیلی و موضوع سیاستهای حکومت، فاقد شأن تأسیسی و قوامبخش در زندگی سیاسی قلمداد شد. از این منظر سوژهگی و عاملیت سیاسی افراد جامعه در مقابل اقتدار شخص حاکم نادیده گرفته و به موضوعی تبعی در ایران عصر پهلوی دوم تبدیل شد؛ وضعیتی که در قالب گفتمان چپ و اسلام سیاسی، تقویمیافتگی سوژه مقاومت و انقلابی را ممکن کرد.
علوم سیاسی
علی ایمانی؛ ابوالفضل دلاوری
چکیده
نهضت مشروطه (۱۲۸۵–۱۲۹۰ ش) مهمترین تجلی مدرنیته سیاسی در ایران بود. در این جنبش، مفاهیمی چون حق حاکمیت سیاسی مردم، عقلانیت سیاسی، قانون و حقوق فردی را که پیشتر در آثار محدود نخبگان و مصلحان مطرح بود، وارد عرصه سیاست شد و مبنای تأسیس نهادها و نظم جدید قرار گرفت. با این حال اهداف نهضت در زمینه توسعه نظم سیاسی مدرن و ارتقای ارزشهای ...
بیشتر
نهضت مشروطه (۱۲۸۵–۱۲۹۰ ش) مهمترین تجلی مدرنیته سیاسی در ایران بود. در این جنبش، مفاهیمی چون حق حاکمیت سیاسی مردم، عقلانیت سیاسی، قانون و حقوق فردی را که پیشتر در آثار محدود نخبگان و مصلحان مطرح بود، وارد عرصه سیاست شد و مبنای تأسیس نهادها و نظم جدید قرار گرفت. با این حال اهداف نهضت در زمینه توسعه نظم سیاسی مدرن و ارتقای ارزشهای مردمسالارانه حاصل نشد.
این پژوهش میکوشد علل ناکامی پروژه مدرنیته سیاسی ضمن تمرکز بر شکاف میان وجه انتزاعی و تجسم نهادی آن بررسی کند. رویکرد پژوهش تحقیق تفسیری-تاریخی و روش آن تحلیل محتوای کیفی است. مطالعه با مقایسهی مفهومپردازی مؤلفههای نظری مدرنیته سیاسی در اندیشه پیشگامان مشروطه و انعکاس آنها در قانون اساسی و متمم انجام میشود.
یافتهها نشان میدهد مدرنیته سیاسی در سطح نظری، تحت تأثیر چالشهای فکری و شرایط جامعه ایرانی، صورتبندی خاصی یافت. در سطح نهادی نیز مؤلفههای آن با تعدیلهای گسترده روبهرو شد. به بیان دیگر، اصول مدرنیته سیاسی وارد ساختار حقوقی-سیاسی ایران شد، اما در مواجهه با مرجعیت ریشهدار مذهب و سلطنت دچار استحالههاشد. این شکاف میان ساحت نظری و حقوقی، به تناقضات ساختاری، بحران سوژگی سیاسی، و ناتمام ماندن پروژه مشروطه انجامید و میراثی از چالشهای پایدار بر جای گذاشت.
اقتصاد سیاسی
پرویز دلیرپور؛ محسن نصراصفهانی
چکیده
این پژوهش به بررسی تطبیقی راهبردهای مقابله با تحریمهای بینالمللی در چهار کشور ایران، روسیه، ونزوئلا و کوبا میپردازد. موضوع اصلی پژوهش مطالعه تطبیقی تجربه ایران، روسیه، ونزوئلا و کوبا در مقابله با تحریمهاست. هدف پژوهش، شناسایی عواملی است که موجب موفقیت یا ناکامی کشورها در کاهش آثار تحریمها میشود و نشان دادن اینکه چگونه ...
بیشتر
این پژوهش به بررسی تطبیقی راهبردهای مقابله با تحریمهای بینالمللی در چهار کشور ایران، روسیه، ونزوئلا و کوبا میپردازد. موضوع اصلی پژوهش مطالعه تطبیقی تجربه ایران، روسیه، ونزوئلا و کوبا در مقابله با تحریمهاست. هدف پژوهش، شناسایی عواملی است که موجب موفقیت یا ناکامی کشورها در کاهش آثار تحریمها میشود و نشان دادن اینکه چگونه ساختار اقتصادی، کیفیت حکمرانی و جایگاه ژئوپلیتیکی بر میزان تابآوری اثر میگذارند. روش تحقیق بر پایه تحلیل تطبیقی است و از دادههای اقتصادی، اسناد حقوقی و مطالعات موردی بهره گرفته شده است. یافتهها حاکیست سیاستهای حمایتی اجتماعی، سرمایهگذاری در فناوری و دیپلماسی اقتصادی فعال میتوانند ضمن کاهش آسیبهای کوتاهمدت، ظرفیت بازسازی و رشد بلندمدت را افزایش دهند. در ایران و روسیه، اجرای سیاست جایگزینی واردات، حمایت از صنایع داخلی و توسعه زیرساختهای فناورانه موجب کاهش وابستگی به منابع خارجی و جذب بخشی از شوکهای تحریمی شد. کوبا با تمرکز بر آموزش و بهداشت رایگان و حفظ انسجام اجتماعی، علیرغم محدودیتهای مزمن، توانست شاخصهای انسانی را در سطح قابل قبول نگه دارد. در مقابل، ونزوئلا به دلیل فقدان سیاستهای بازتوزیعی مؤثر و ضعف نهادی، با بحرانهای چندوجهی اقتصادی و اجتماعی روبهرو گردید.
تحولات خاورمیانه
راحله چترسفید؛ امیر محمد حاجی یوسفی
چکیده
بحران سوریه یکی از بزرگترین آوارگیهای دهههای اخیر را رقم زد. ترکیه از ابتدای بحران، چند میلیون آواره سوری را در خاک خود پذیرفت اما از اصطلاح «مهمان» به جای «پناهنده» برای توصیف این گروه استفاده و وضعیت آنان را در قالب «حمایت موقت» تعریف کرده است. این نامگذاری با وجود عضویت ترکیه در کنوانسیون ۱۹۵۱ و پروتکل ۱۹۶۷، یک تناقض مفهومی ...
بیشتر
بحران سوریه یکی از بزرگترین آوارگیهای دهههای اخیر را رقم زد. ترکیه از ابتدای بحران، چند میلیون آواره سوری را در خاک خود پذیرفت اما از اصطلاح «مهمان» به جای «پناهنده» برای توصیف این گروه استفاده و وضعیت آنان را در قالب «حمایت موقت» تعریف کرده است. این نامگذاری با وجود عضویت ترکیه در کنوانسیون ۱۹۵۱ و پروتکل ۱۹۶۷، یک تناقض مفهومی و حقوقی میان تعهدات بینالمللی و سیاستهای داخلی ایجاد کرده است. پژوهش حاضر با اتخاذ رویکردی انتقادی و با تکیه بر مفهوم مهماننوازی ژاک دریدا، به تحلیل چرایی تغییر رویکرد و نامگذاری آوارگان سوری در اسناد و گفتمان رسمی ترکیه پرداخته است. این پژوهش نشان میدهد که عوامل سیاسی و اقتصادی مهمترین محرکهای این تغییر رویکرد تلقی میشوند. یافتههای تحقیق بیانگر آن است که استفاده از مفهوم مهمان ابزاری سیاسی برای دور زدن تعهدات حقوقی، مدیریت افکار عمومی و حفظ انعطاف دولت در تعیین سیاست بازگشت بوده و در نهایت با تغییرات سیاسی داخلی ترکیه، به سمت محدودسازی حقوق آوارگان و تأکید بر بازگشت آنان حرکت کرده است. پژوهش حاضر نشان میدهد که نامگذاری صرفاً یک امر زبانی نیست، بلکه بخشی از سازوکار قدرت در مدیریت آوارگی و کنترل «دیگری» در نظام دولت ـ ملت معاصر است.
روابط بین الملل
مهدی فرهنگ دوست؛ احسان رازانی؛ امیر هوشنگ میرکوشش
چکیده
چکیده
تحولات شتابان فناورانه، بهویژه در حوزه هوش مصنوعی، موجب دگرگونی عمیق در ماهیت قدرت، امنیت و تهدید در نظام بینالملل شده است. رقابت راهبردی میان چین و ایالات متحده آمریکا در توسعه و بهکارگیری هوش مصنوعی، یکی از مهمترین جلوههای این تحول به شمار میرود؛ رقابتی که چارچوبهای کلاسیک امنیت، از جمله نظریه موازنه تهدید، بهتنهایی ...
بیشتر
چکیده
تحولات شتابان فناورانه، بهویژه در حوزه هوش مصنوعی، موجب دگرگونی عمیق در ماهیت قدرت، امنیت و تهدید در نظام بینالملل شده است. رقابت راهبردی میان چین و ایالات متحده آمریکا در توسعه و بهکارگیری هوش مصنوعی، یکی از مهمترین جلوههای این تحول به شمار میرود؛ رقابتی که چارچوبهای کلاسیک امنیت، از جمله نظریه موازنه تهدید، بهتنهایی قادر به تبیین کامل آن نیستند. در مقابل، پساانسانگرایی با تأکید بر عاملیت فناوری و فروپاشی مرزهای انسان و ماشین، افق تحلیلی تازهای برای فهم تهدیدات نوظهور فراهم میکند.
این مقاله با هدف بازتعریف موازنه تهدید در عصر هوش مصنوعی، به تلفیق نظریه پساانسانگرایی و نظریه موازنه تهدید پرداخته و مفهوم «موازنه تهدید پساانسانی» را بهعنوان چارچوبی نوآورانه پیشنهاد میکند. پژوهش حاضر از نظر روششناختی توصیفی–تبیینی است و با استفاده از تحلیل محتوای کیفی هدایتشده انجام شده است. دادهها شامل اسناد راهبردی هوش مصنوعی چین و آمریکا و گزارشهای پژوهشی معتبر است که از طریق کدگذاری سهمرحلهای تحلیل شدهاند. یافتهها نشان میدهد هوش مصنوعی موجب انتقال موازنه تهدید از سطح نظامی سنتی به سطح قدرت فناورانه و الگوریتمی شده و ایران در این چارچوب جدید بیش از تهدید نظامی مستقیم، با تهدیدات ساختاری فناورانه مواجه است.
تحولات جهان اسلام
محمد علی هاشمی؛ محمد علی توانا
چکیده
حکومت ها صرفا نمی توانند با اقتداگرایی جامعه را اراده کنند، از این رو آنها به حداقلی از مشروعیت تاسیسی و کارکردی نیازمندند. در میان کشورهای خاورمیانه حکومت عربستان سعودی علاوه بر بهره از مشروعیت کارکردی-ازجمله تامین رفاه و امنیت نسبی- از منابع مشروعیت تاسیس نیز همچنان بهره می برد. مقاله حاضر چگونگی بهره عربستان سعودی از منابع مشروعیت ...
بیشتر
حکومت ها صرفا نمی توانند با اقتداگرایی جامعه را اراده کنند، از این رو آنها به حداقلی از مشروعیت تاسیسی و کارکردی نیازمندند. در میان کشورهای خاورمیانه حکومت عربستان سعودی علاوه بر بهره از مشروعیت کارکردی-ازجمله تامین رفاه و امنیت نسبی- از منابع مشروعیت تاسیس نیز همچنان بهره می برد. مقاله حاضر چگونگی بهره عربستان سعودی از منابع مشروعیت دینی-سنتی را بررسی میکند. بر اساس یافته های این مقاله ایدههای ولی امر، شورا، بیعت و استیلا همچنان سازنده بنیان های مشروعیت دینی-سنتی عربستان سعودی هستند، با این وجود مفهوم ولی امر و استیلا نقش شمیر دولبه را ایفاء می کنند. بدین معنا که از منظر برخی مخالفان از جمله المسعری انطباق شرایط ولی امر بر حاکمان عربستان سعودی بسیار سخت است. این گروه از مخالفان بیعت به معنای تایید مردمی را نیز شرط لازم می دانند. همچنان افزایش دایره گروههای و طیف های مشورت نیز می تواند مشروعیت حکومت سعودی را افزایس دهد. با این وجود نظریه استیلا این جواز را به گروههای معارض می دهد که بر علیه حکومت سعودی مبارزه کنند. با این وجود خوانش نو از این منابع مشروعیت بخش میتواند پایه های حکومت عربستان سعودی را مستحکمتر می کند.
جامعه شناسی سیاسی
توحید اسماعیل پور؛ حسن بشیر
چکیده
ارتباطات سیاسی مؤثر، شریان حیاتی بقا و پویایی نظام دولت-ملت است، اما ماهیت آن در زمینه اجتماعی ایران معاصر با ابهاماتی جدی مواجه است. پژوهش حاضر با اتخاذ رویکردی پدیدارشناسانه، به کاوش عمیق تجربه زیسته دانشجویان دانشگاههای تهران از مناسبات دولت-ملت میپردازد. دادههای حاصل از ۱۷ مصاحبه عمیق نیمهساختاریافته، با روش تحلیل مضمونی ...
بیشتر
ارتباطات سیاسی مؤثر، شریان حیاتی بقا و پویایی نظام دولت-ملت است، اما ماهیت آن در زمینه اجتماعی ایران معاصر با ابهاماتی جدی مواجه است. پژوهش حاضر با اتخاذ رویکردی پدیدارشناسانه، به کاوش عمیق تجربه زیسته دانشجویان دانشگاههای تهران از مناسبات دولت-ملت میپردازد. دادههای حاصل از ۱۷ مصاحبه عمیق نیمهساختاریافته، با روش تحلیل مضمونی کلایزی تجزیهوتحلیل شد. یافتهها ظهور پدیدهای محوری را با عنوان «ارتباطات سیاسی معلق» نشان میدهد: وضعیتی که در آن ارتباط نه بهطور کامل قطع است و نه بهطور پایدار وصل. این تجربه ارتباطی، توأم با شکافی چندوجهی، عدم قطعیت و جستجوی مداوم برای کانالهای جایگزین است که کنشگری سیاسی را نوسانی و شخصیشده میسازد و دلالتهای مهمی برای سیاستگذاری در جهت بازسازی اعتماد سیاسی دارد. این پدیده از شش مضمون فراگیر برساخته میشود: ۱) گسست در کانالهای رسمی و دشواری دسترسی به دولت؛ ۲) رابطه نمادین و جبرانی با رأس نظام؛ ۳) خلاء نهادهای میانجیگر و بحران ساختاری احزاب؛ ۴) تکثر و رقابت مراجع اثرگذار (از نخبگان تا سلبریتیها) و ظهور خودمرجعیتی؛ ۵) ادراک رسانههای رسمی بهمثابه فضایی یکسویه و کنترلشده؛ و ۶) ظهور فضای مجازی به عنوان عرصهای بدیل اما متناقض.
روابط بین الملل
سید مهدی موسوی کیا؛ سید اصغر کیوان حسنی؛ حمید احمدی
چکیده
. در همین راستا افغانستان بهعنوان قلب آسیا و گذرگاه تاریخی جاده ابریشم، از موقعیتی ژئوپلیتیک و ژئواکونومیک منحصر به فرد برخوردار است، که آن را به حلقهای کلیدی در اتصال جنوب آسیا به آسیای مرکزی بدل ساخته است . این کشور می تواند نقشی تعیینکننده ای در تحقق اهداف ترانزیتی و تجاری هند ایفا کند. پرسش اصلی اینکه : در چارچوب دیپلماسی ...
بیشتر
. در همین راستا افغانستان بهعنوان قلب آسیا و گذرگاه تاریخی جاده ابریشم، از موقعیتی ژئوپلیتیک و ژئواکونومیک منحصر به فرد برخوردار است، که آن را به حلقهای کلیدی در اتصال جنوب آسیا به آسیای مرکزی بدل ساخته است . این کشور می تواند نقشی تعیینکننده ای در تحقق اهداف ترانزیتی و تجاری هند ایفا کند. پرسش اصلی اینکه : در چارچوب دیپلماسی ترانزیتی هند، افغانستان چگونه اثرگذار بوده است؟ در پاسخ به این پرسش و بر مبنای روش پژوهش توضیحی – تبیینی ، به این فرضیه پرداخته می شود که : دیپلماسی ترانزیتی هند از طریق بهره گیری از موقعیت ژئوپلتیکی افغانستان به مثابه پلی راهبردی ، از مزایای افزایش امنیت انرژی، توسعه اقتصادی و ارتقای نفوذ در آسیای مرکزی از طریق گسترش روابط اقتصادی و سیاسی با کشورهای منطقه، برخوردار شده است. یافته های پژوهش بر این نکته دلالت دارد که افغانستان در کنار فرصت سازی راهبردی در چارچوب دیپلماسی ترانزیتی هند، مستعد اعمال چالش های قابل توجهی نیز می باشد؛ آنچه که هم از بی ثباتی چند جانبه داخلی این کشور ریشه می گیرد و هم از وضعیت رقابت قدرت های ذینفوذ منطقه ای که در پی اثرگذاری بر شرایط داخلی افغانستان و سیاست خارجی آن هستند.