دوره و شماره: دوره 15، شماره 58 - شماره پیاپی 88، پاییز 1405، صفحه 1-363 
جامعه شناسی سیاسی

تحلیل امنیتی پیامدهای مدل رفتاری کنشگران خارجی در اعتراض‌های جمعی در ایران در سال‌های 1378، 1388، 1396، 1398، 1400 و 1401 بر مبنای نظریه چارلز تیلی

صفحه 1-82

https://doi.org/10.22054/qpss.2026.89658.3708

نیما رضایی، رامین محمودی

چکیده تحلیل اسلوب‌مند اعتراض‌های جمعی در ایران در سال‌های 1378، 1388، 1396، 1398، 1400 و 1401 مستلزم آن است که از یک‌کاسه کردن و تلقی همه اعتراض‌های جمعی به‌عنوان «اغتشاش» و «آشوب» پرهیز نمود. هدف اصلی پژوهش ارائه یک الگوی منسجم به ­منظور تحلیل امنیتی پیامدهای مدل رفتاری کنشگران خارجی در اعتراض‌های جمعی در ایران در سال‌‌های 1378، 1388، 1396، 1398، 1400 و 1401 می‌باشد. در این راستا تلاش می‌شود مهم‌ترین داده‌های کتابخانه‌ای و وب‌محور به روش پژوهش اسنادی مورد بررسی قرار گیرد و نظریه سیاست تعارض‌آمیز (یا جدال‌برانگیز) «چارلز تیلی» مورد بهره‌برداری قرار گیرد. همچنین تلاش می‌شود تا شانزده پدیده 1) ناآرامی اجتماعی، 2) اضطراب جمعی، 3) تنش اجتماعی، 4) دلخوری، 5) اعتراض، 6) تهییج، 7) اغتشاش، 8) آشوب، 9) یاغی‌گری، 10) فاجعه، 11) شورش، 12) طغیان، 13) خیزش، 14) جنبش اجتماعی، 15) قیام و 16) انقلاب که در اصل، شکل‌هایی از سیاست تعارض‌آمیز «تیلی» هستند، مورد ارزیابی قرار گیرد. این پژوهش به‌دنبال پاسخ به این پرسش اصلی می‌باشد که «مدل رفتاری کنش‌گران خارجی در اعتراض‌های جمعی در ایران در سال‌‌های 1378، 1388، 1396، 1398، 1400 و 1401، چه پیامدهایی را به‌دنبال داشته است؟». یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که مدل رفتاری کنش‌گران خارجی در اعتراض‌های جمعی در جمهوری اسلامی ایران، دوازده پیامد را به‌دنبال داشته است و تغییرات نه‌گانه‌ای در شکل، ماهیت و اهداف اعتراض‌های جمعی ایجاد نموده است.

تحولات جهان اسلام

صورت‌بندی رابطه «اسلام و تسامح و تساهل و خشونت» در کلام ‌سیاسی آیت‌الله جوادی‌ آملی بر پایه روش اسکینر

صفحه 83-136

https://doi.org/10.22054/qpss.2026.87609.3653

علی آقاجانی

چکیده این ‌پژوهش با بهره‌گیری از روش هرمنوتیک قصدگرای کوئنتین اسکینر، به ‌تحلیل دیدگاه‌های آیت‌الله عبدالله جوادی ‌آملی در این‌ حوزه می‌پردازد. هدف اصلی، بررسی چگونگی شکل‌گیری نگرش وی تحت تأثیر زمینه‌های عینی و ذهنی است. پرسش کلیدی آن ‌است که نگرش جوادی ‌آملی به ‌تسامح، تساهل و خشونت در کلام‌ سیاسی چیست؟ فرضیه آن‌ است: وی بر پایه مبانی اسلامی، تساهل در اصول اعتقادی را نفی کرده، خشونت مشروع را برای دفع/رفع تباهی توجیه می‌کند و پلورالیسم اجتماعی را در حدود شرع می‌پذیرد. روش تحقیق، هرمنوتیک قصدگرای اسکینر است که رویکردی متعادل میان متن‌محوری و زمینه‌محوری ارائه می‌دهد. وی اسلام را شریعت «سمحه سهله» می‌داند که با فطرت سازگار است، اما تساهل در اصول اعتقادی را رد می‌کند. خشونت مشروع را در نهی از منکر (دفع تباهی) و اجرای حدود (رفع تباهی) توجیه کرده و پلورالیسم اجتماعی را برای همزیستی مسالمت‌آمیز می‌پذیرد. در مقایسه با رهیافت‌های غربی (لیبرال، قراردادگرا، انتقادی) و اسلامی (قاطعیت‌محور، مدارا‌محور، تساهل‌محور)، رویکرد وی متعادل و توحیدمحور است. با تمایز میان تساهل (سهل‌انگاری در اصول) و تسامح (تحمل در مواجهه با اختلاف)، بر ضرورت عقلانیت، گفت‌وگو و پرهیز از خشونت در عرصه سیاسی تأکید دارد. کلام ‌سیاسی جوادی ‌آملی، رحمت را اصل و قاطعیت را مشروط می‌داند.

سیاستگذاری عمومی

اینرسی سیاسی؛ مکانیزمی پنهان در راستای یخ‌زدگی سیاستگذاری

صفحه 137-176

https://doi.org/10.22054/qpss.2026.89411.3704

عبداله ساعدی

چکیده سیاستگذاری در سازمان‌های دولتی اغلب با نیروهای پنهان و پیچیده‌ای مواجه است که مسیر تصمیم‌گیری را به شکل نامحسوسی محدود می‌کنند. اینرسی سیاسی یکی از نیروهای کلیدی است که باعث تثبیت رویه‌های موجود و مقاومت سیستم در برابر تغییر می‌شود. این پژوهش با هدف شناسایی و تبیین عوامل موثر و پیامدهای اینرسی سیاسی در راستای یخ زدگی سیاستگذاری در سازمان­های دولتی انجام شد. جامعه آماری پژوهش شامل مدیران سازمان­های دولتی و اساتید متخصص دانشگاه در حوزه مدیریت و سیاستگذاری هستند که به روش نمونه‌گیری هدفمند و تا رسیدن به اشباع نظری 18 نفر انتخاب شده‌اند. در بخش کیفی، داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با خبرگان جمع‌آوری شد. سپس متن مصاحبه‌ها با استفاده از کدگذاری و نرم‌افزار (MAXQDA) تحلیل شد تا علل و پیامدهای کلیدی استخراج شوند. پس از استخراج علل و پیامدها در مرحله کیفی، برای تعیین اولویت هر یک از عوامل، از روش کمی نقشه‌برداری شناختی فازی استفاده شد. یافته­ها نشان می­دهد که حکمرانی نمایشی، ایزومورفیسم سازمانی، ایزوله شدن سازمانی و قفل شدگی نهادی به ترتیب مهمترین عوامل موثر اینرسی سیاسی می‌باشند. تضعیف دیپلماسی سیاستگذاران، فلج نوآوری سیاسی، انجماد سازمانی و فرسایش مشروعیت و مشارکت سیاسی مردم نیز مهمترین پیامدهای اینرسی سیاسی در سازمان‌های دولتی هستند.

روابط بین الملل

پساانسان‌گرایی و موازنه تهدید در عصر هوش مصنوعی: رقابت راهبردی چین و آمریکا و الزامات ایران

صفحه 177-212

https://doi.org/10.22054/qpss.2026.88587.3696

مهدی فرهنگ دوست، احسان رازانی، امیر هوشنگ میرکوشش

چکیده تحولات شتابان فناورانه به‌ویژه در حوزه هوش مصنوعی موجب دگرگونی عمیق در ماهیت قدرت، امنیت و تهدید در نظام بین‌الملل شده است. رقابت راهبردی میان چین و ایالات متحده آمریکا در توسعه و به‌کارگیری هوش مصنوعی، یکی از مهم‌ترین جلوه‌های این تحول به شمار می‌رود؛ رقابتی که چارچوب‌های کلاسیک امنیت از جمله نظریه موازنه تهدید به‌تنهایی قادر به تبیین کامل آن نیستند. در مقابل، پساانسان‌گرایی با تأکید بر عاملیت فناوری و فروپاشی مرزهای انسان و ماشین، افق تحلیلی تازه‌ای برای فهم تهدیدات نوظهور فراهم می‌کند. این مقاله با هدف بازتعریف موازنه تهدید در عصر هوش مصنوعی به تلفیق نظریه پساانسان‌گرایی و نظریه موازنه تهدید پرداخته و مفهوم «موازنه تهدید پساانسانی» را به‌عنوان چارچوبی نوآورانه پیشنهاد می‌کند. این پژوهش از نظر روش‌شناختی توصیفی– تبیینی است و با استفاده از تحلیل محتوای کیفی هدایت‌شده انجام شده است. داده‌ها شامل اسناد راهبردی هوش مصنوعی چین و آمریکا و گزارش‌های پژوهشی معتبر است که از طریق کدگذاری سه‌مرحله‌ای تحلیل شده‌اند. یافته‌ها نشان می‌دهد هوش مصنوعی موجب انتقال موازنه تهدید از سطح نظامی سنتی به سطح قدرت فناورانه و الگوریتمی شده و ایران در این چارچوب جدید بیش از تهدید نظامی مستقیم، با تهدیدات ساختاری فناورانه مواجه است.

روابط بین الملل

تحلیل نقش یگان‌های سایبری مجهز به هوش مصنوعی در تغییر معادلات نظامی: مطالعه موردی جنگ اوکراین و درس‌های آن برای امنیت خاورمیانه

صفحه 247-282

https://doi.org/10.22054/qpss.2026.89724.3713

مهدی عباس زاده فتح آبادی، مصیب رستمی خانمکانی

چکیده هوش مصنوعی موجی تازه از «انقلاب در امور نظامی» رقم زده است. این پژوهش تلاشی است برای بازاندیشی مفهوم قدرت در عصر الگوریتم‌ها و درک پیامدهای ژئوپلیتیکی ظهور جنگ‌های هوشمند. هدف پژوهش حاضرتحلیل نقش یگان‌های سایبری مجهز به هوش مصنوعی در تغییر معادلات نظامی بر اساس مطالعه موردی جنگ اوکراین است. همچنین اینکه این مسئله چه درس‌های راهبردی برای امنیت خاورمیانه می‌تواند داشته باشد؟ یافته‌های پژوهش بر اساس یک چارچوب تحلیلی تلفیقی از رئالیسم نئوکلاسیک و سازه‌انگاری نشان می‌دهد که ظهور هوش مصنوعی در فضای سایبری، ابعاد مادی (رقابت سخت‌افزاری) و معنایی (جنگ روایت‌ها) در جنگ‌های ترکیبی را دگرگون ساخته است. هوش مصنوعی به‌عنوان یک «تسریع‌کننده راهبردی» با فشرده‌سازی چرخه شناسایی– تصمیم‌گیری– عمل، فرصت پاسخ‌دهی دولت‌ها را کاهش داده و معمای امنیت را در فضای سایبری تشدید کرده است. موفقیت نسبی اوکراین در دفاع سایبری ناشی از انعطاف‌پذیری سازمانی، مدل غیرمتمرکز فرماندهی و ادغام سریع ظرفیت‌های بخش خصوصی و داوطلبان بود. تطبیق درس‌های اوکراین با محیط امنیتی خاورمیانه نشان می‌دهد که منطقه وارد فاز جدیدی از رقابت فناورانه شده است که می‌تواند به «اوکراینی‌سازی امنیتی» دولت‌ها منجر شود. بر اساس یافته‌های پژوهش، برتری راهبردی نوآورانه در گرو تلفیق نوآوری فناورانه با انعطاف‌پذیری نهادی و مدیریت هوشمندانه روایت‌ها است.

روابط بین الملل

جایگاه افغانستان در سیاست ترانزیتی هند در حوزه آسیای مرکزی

صفحه 247-282

https://doi.org/10.22054/qpss.2026.89632.3710

سید مهدی موسوی کیا، سید اصغر کیوان حسنی، حمید احمدی

چکیده هند به‌عنوان یکی از قدرت‌های نوظهور اقتصادی و سیاسی، در چارچوب راهبرد کلان خود برای دسترسی پایدار به منابع انرژی، بازارهای نوظهور و تقویت پیوندهای منطقه‌ای، نیازمند مسیرهای حمل‌ونقل امن و متنوع به آسیای مرکزی است. در این میان، افغانستان به‌دلیل موقعیت ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیکی خاص خود به‌مثابه حلقه‌ای راهبردی در اتصال جنوب آسیا به آسیای مرکزی مطرح می‌شود. این کشور که در چهارراه حوزه‌های ژئوپلیتیکی مهم منطقه قرار دارد، می‌تواند نقشی تعیین‌کننده در تحقق اهداف حمل‌و‌نقل و تجاری هند ایفا کند. پرسش اصلی پژوهش این است که افغانستان در چارچوب دیپلماسی حمل‌و‌نقل هند چگونه و تا چه اندازه اثرگذار بوده است؟ این پژوهش با بهره‌گیری از روش توضیحی- تبیینی و با تکیه بر مفاهیم ژئوپلیتیک و ژئواکونومیک، این فرضیه را بررسی می‌کند که «هند با استفاده از موقعیت ژئوپلیتیکی افغانستان، به‌عنوان پلی راهبردی در آسیای مرکزی، در پی ارتقای امنیت انرژی، توسعه پیوندهای اقتصادی و افزایش نفوذ سیاسی خود در این منطقه است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که افغانستان در عین ایفای نقش فرصت‌ساز در دیپلماسی حمل‌و‌نقل هند، با چالش‌های ساختاری و امنیتی قابل توجهی نیز مواجه است. این چالش‌ها از یک‌سو ریشه در بی‌ثباتی‌های سیاسی و امنیتی داخلی افغانستان دارند و از سوی دیگر تحت تأثیر رقابت قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای برای اثرگذاری بر تحولات داخلی و جهت‌گیری‌های سیاست خارجی این کشور قرار می‌گیرند.

تحولات جهان اسلام

نقش ایده‌های دینی- سنتی در مشروعیت‌بخشی حکمرانی در عربستان سعودی

صفحه 283-320

https://doi.org/10.22054/qpss.2026.88706.3684

محمد علی هاشمی، محمد علی توانا

چکیده حکومت‌ها صرفاً نمی‌توانند با اقتداگرایی جامعه را اراده کنند، از این‌رو آنها به حداقلی از مشروعیت تأسیسی و کارکردی نیازمندند. در میان کشورهای خاورمیانه حکومت عربستان سعودی علاوه بر بهره از مشروعیت کارکردی- ازجمله تأمین رفاه و امنیت نسبی- از منابع مشروعیت تأسیس نیز همچنان بهره می‌برد. این مقاله چگونگی بهره‌بری عربستان سعودی از منابع مشروعیت دینی- سنتی را بررسی می‌کند. بر اساس یافته‌های این مقاله ایده‌های ولی امر، شورا، بیعت و استیلاء همچنان سازنده بنیان‌های مشروعیت دینی- سنتی عربستان سعودی هستند، با این وجود مفهوم ولی امر و استیلاء، نقش شمشیر دولبه را ایفاء می‌کنند. بدین معنا که از منظر برخی مخالفان ازجمله «المسعری»، انطباق شرایط ولی امر بر حاکمان عربستان سعودی بسیار سخت است. این گروه از مخالفان بیعت به‌معنای تایید مردمی را نیز شرط لازم می‌دانند. همچنان افزایش دایره گروه‌ها و طیف‌های مشورتی نیز می‌تواند مشروعیت حکومت سعودی را افزایش دهد. با این وجود نظریه استیلاء این جواز را به گروه‌های معارض می‌دهد که علیه حکومت سعودی مبارزه کنند. با این وجود خوانش نو از این منابع مشروعیت‌بخش می‌تواند پایه‌های حکومت عربستان سعودی را مستحکم‌تر کند. این پژوهش از روش تحلیل متن‌محور بهره می‌برد.

تحولات خاورمیانه

تبیین الگوی خرده‌امپریالیسم امارات در آفریقا؛ منطق اقتصادی، ژئوپلیتیکی و جاه‌طلبی‌های جهانی و سازوکار نیروهای نیابتی

صفحه 321-363

https://doi.org/10.22054/qpss.2026.88797.3691

نجمیه پوراسمعیلی

چکیده اهمیت ژئوپلیتیکی، استراتژیک و اقتصادی آفریقا برای امارات چندوجهی و حیاتی است. به دلیل اهمیت متنوع و استراتژیک این قاره، لزوم داشتن سیاست ‌خارجی چندوجهی امارات در قبال آفریقا، ضروری شده ‌است. سیاست ‌خارجی چندوجهی امارات در آفریقا با ترکیبی از همکاری و سرمایه‌گذاری در آفریقا، اقدامات مداخله‌جویانه و بی‌ثبات‌کننده، کمک‌های بشردوستانه و تعامل بی‌طرفانه، موازنه پیچیده برای نفوذ در رقابت با رقبای منطقه‌ای و جهانی خود شکل می‌گیرد. برای بررسی عمیق و روشنگرانه اقدامات امارات در آفریقا، با در نظر گرفتن منطق خرده‌امپریالیسم به عنوان هسته تبیینی مرکزی، این مقاله به‌دنبال پاسخ به این پرسش است که الگوی نفوذ امارات در آفریقا چگونه در چارچوب خرده‌امپریالیسم قابل تبیین است؟ در پاسخ استدلال می‌شود که الگوی نفوذ امارات در آفریقا را می‌توان به‌عنوان شکلی از خرده امپریالیسم تبیین کرد که از طریق هم‌افزایی سه منطق اصلی؛ اقتصادمحوری، جاه‌طلبی جهانی، مدیریت تنگنای ژئوپلیتیکی و سازوکار شبکه‌های نیابتی تحقق می‌یابد. این پژوهش از روش کیفی تفسیری- تبیینی بهره می‌گیرد.