بررسی موانع و راهکارهای تحقق حکمرانی خوب در ایران با تاکید بر سرمایه اجتماعی در سطح کلان
صفحه 9-41
https://doi.org/10.22054/qpss.2019.22667.1649
محمد ابوالفتحی، لقمان قنبری
چکیده در دو دهه اخیر مفهوم سرمایه اجتماعی و حکمرانی خوب به یکی از محورهای اصلی تحقیق در علوم سیاسی تبدیل شده است. دغدغه این مقاله تبیین حکمرانی خوب و موانع پیشروی آن در ایران از منظر سرمایه اجتماعی است. پرسش مقاله را به این صورت میتوان بیان کرد: چه رابطه متقابلی بین سرمایه اجتماعی و حکمرانی خوب در ایران وجود دارد؟ فرضیه این است که تحقق حکمرانی خوب در ایران بستگی به ضعف یا قوت سرمایه اجتماعی دارد. این نوشتار به لحاظ هدف، بنیادی و روش تحقیق، توصیفی- تحلیلی است. متغیر مستقل سرمایه اجتماعی و متغیر وابسته حکمرانی خوب در ایران است. یافتهها نشان میدهد که رابطه متقابلی بین عدم تحقق حکمرانی خوب و افول سرمایه اجتماعی در سطح کلان وجود دارد. به علاوه این نوشتار نشان میدهد که موانع حکمرانی خوب به شکل یک سیکل معیوب در طول سالهای متمادی، یکدیگر را بازتولید کردهاند و این سیکل معیوب خود بزرگترین مانع پیش روی حکمرانی خوب در ایران بوده است.
نقش سرمایه اجتماعی در جامعه پذیری سیاسی (مطالعه موردی: دانشجویان مقطع کارشناسی دانشگاه های دولتی شهر تهران)
صفحه 43-79
https://doi.org/10.22054/qpss.2017.17281.1486
محمدباقر خرمشاد، فرزاد سوری
چکیده سرمایه اجتماعی از جمله مفاهیمی است که برخلاف بسط چندین دهه آن در محافل آکادمیک جهانی، در محافل داخلی ادبیات منقح و گستردهای ندارد و به مفهومی چندبعدی تبدیل شده است. مسأله مقاله حاضر بررسی وضعیت کمی و کیفی فرآیند جامعهپذیری سیاسیِ نسل جوان است، بر نسبت میان مفاهیم «سرمایه اجتماعی»، «جامعهپذیری سیاسی» و «امر سیاسی» متمرکز شده است و از بین نهادهای دولتیِ متولی جامعهپذیری سیاسی در ایران، نهاد دانشگاه (با تاکید بر دانشجویان مقطع کارشناسی دانشگاههای دولتی شهر تهران) را به عنوان مطالعه موردی موضوع بررسی کمی و کیفی قرار داده است. پرسش این است که «سرمایه اجتماعی چه تأثیری بر فرآیند جامعهپذیری سیاسیِ دانشجویان مقطع کارشناسی دانشگاههای دولتی شهر تهران دارد؟». با بهرهگیری از روش کمی و ابزار پرسشنامه و شیوه نمونهگیری تصادفی ساده یا نامحدود، دادههای به دست آمده نشان داد که شاخصهای مربوط به متغیرهای اصلی این مقاله بر یک دیگر تأثیرپذیری مثبت داشته و در نتیجه به هر میزان که سطح سرمایه اجتماعی در دانشگاههای دولتی شهر تهران بالاتر باشد، آن دانشگاهها در تحقق کارویژه جامعهپذیری سیاسیِ دانشجویان مقطع کارشناسی خود موفقتر خواهند بود.
سنجش اعتماد سیاسی و شناسائی عوامل موثر بر آن در استان کردستان
صفحه 81-110
https://doi.org/10.22054/qpss.2019.22535.1647
سالار مرادی، ابوالفضل دلاوری
چکیده هدف مقاله سنجش اعتماد سیاسی و شناسایی مهمترین متغیرهای دخیل در آن در استان کردستان ایران است. فرضیه ایناست که: اعتماد سیاسی در این استان در مجموع پایینتر از حد متوسط و از متغیرهای متعدد محلی، ملی، منطقهای و بینالمللی متأثر است. در این مقاله از روش پیمایش استفاده شده و نمونه شامل 490 نفر از افراد 15 تا 64 ساله مردم استان است. یافتههای مقاله نشان میدهد که اولا میانگین اعتماد سیاسی در استان بالاتر از حد متوسط است. ثانیاً متغیرهای «سیاستها و عملکرد دولت» با 76/0، متغیرهای «مشارکتهای سیاسی و اجتماعی» با 59/0 «پایگاه اقتصادی ـ اجتماعی» با 36/0، «عوامل منطقهای و بینالمللی» با 28/0-، «رسانهها و وسایل ارتباط جمعی» با 21/0، مذهب با 18/0، «اعتماد بین قومی» با 11/0 و «هویت قومی» با 10/0، به ترتیب بیشترین اثر را بر میزان اعتماد سیاسی مردم استان داشتهاند. براساس یافتههای مقاله، لازم است دولت و نهادهای مرکزی و محلی هر چه بیشتر سیاستها و عملکردهای معطوف به امنیت، فرصتهای اشتغال، رفاه و فرصتهای مشارکت را در این استان تقویت کنند.
مهاجران ایرانی در کویت و تاثیر آنها بر روابط دو کشور
صفحه 111-142
https://doi.org/10.22054/qpss.2019.25411.1887
ابراهیم عباسی، شبنم اکبری
چکیده مهاجرت پدیده مهم قرن گذشته و امروز در خاورمیانه است. این پدیده متاثر از عوامل اقتصادی، اجتماعی و سیاسی بوده و تاثیرات مهمی بر کشورها برجا میگذارد. سؤال این مقاله، چرایی مهاجرت ایرانیان به کویت، جایگاه آنها و تاثیر سیاسی، اقتصادی و اجتماعی آنها بر روابط دو کشور است؟ فرضیه اصلی آن است که علت مهاجرت ایرانیان را از دهه1340 میتوان بر اساس نظریه جذب و دفع و مدل هزینه- فایده توضیح داد. عواملی در سطح ملی (انقلاب اسلامی، پیوندهای شیعی و ..)، منطقهای (نفت، جنگ خلیج فارس، جنگ تحمیلی، روابط ایران و عربستان و ...) و بینالمللی (اشغال کویت و جنگ دوم خلیج فارس، حضور ایالات متحده و روابط ایران با آن کشور و...) توضیح دهنده روند حاکم بر کاهش یا افزایش مهاجرت ایرانیان به کویت است. یافتههای تحقیق نشان میدهد آنها از جایگاه اجتماعی و اقتصادی مهمی برخوردارند اما دولتهای دو کشور نتوانستهاند از این پتانسیل در توسعه روابط اقتصادی و سیاسی دو کشور بهره ببرند. علت آن در سیاستهای دولت کویت نسبت به مهاجران به ویژه مهاجران ایرانی، شیعه بودن بیشتر مهاجران و نگاه اقتصادی آنها برای کسب درآمد است. روش تحقیق توصیفی- تحلیلی مبتنی بر ارائه آمار و اطلاعات است.
آینده پژوهی روابط ایران و شورای همکاری خلیج فارس در افق 1404
صفحه 143-177
https://doi.org/10.22054/qpss.2019.27026.1805
وحید رنجبرحیدری، ارسلان قربانی، رضا سیمبر، ابراهیم حاجیانی
چکیده خلیج فارس از مناطق جغرافیایی با ویژگیهای ممتاز در جهان است. این منطقه در برگیرنده کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس به علاوه ایران و عراق است. پرسش اصلی این مقاله این است که؛ آینده روابط ایران و شورای همکاری خلیج فارس در افق1404 با چه سناریوهایی مواجه خواهد بود. در پاسخ به این مسأله و با استفاده از روش آیندهپژوهی، یعنی تحلیل اثرات متقاطع، 5 عامل کلیدی؛ نگرش حاکمان ایران و کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس به یکدیگر، افزایش مسابقه تسلیحاتی و نظامی کشورهای عضو شورا(ناتو یا ائتلاف عربی) و ایران با هدف هژمون شدن در منطقه، هراس از تئوری هلال شیعی و صدور انقلاب ج.ا.ا با هدف مقابله با ایران و تفاوتهای هویتی، تأثیر آینده سوریه، عراق، یمن و... بر روابط فیمابین و آینده برجام و برنامه هستهای ایران، شناسایی شدند. این پیشرانها به عنوان عوامل پایه در نرم افزار سناریوویزارد مورد استفاده قرار گرفت. در نهایت با تجزیه و تحلیل متعدد و با بهرهگیری از پانل خبرگان، از میان 128 سناریوی ممکن، تعداد 4 سناریوی محتمل؛ قایقهای جنگی، ناوجنگی، کشتی مسافری و ناو جماران شناسایی شدند و نهایتاً سناریوی ناو جنگی به عنوان سناریوی محتمل و احتمال بالای تحقق معرفی و سناریوی کشتی مسافری، به عنوان سناریوی مرجح و مطلوب ایران، مورد شناسایی قرارگرفت.
مطالعه تطبیقی جنبش اخوان المسلمین مصر و جنبش فتح الله گولن
صفحه 179-206
https://doi.org/10.22054/qpss.2018.23246.1670
حسن مجیدی، مهدی پیروزفر
چکیده شکلگیری جنبشهای مختلف در منطقه باعث شده تا طیف وسیعی از مطالعات پیرامون جنبشها شکل بگیرد و چرایی و چگونگی فعالیت این جنبشها را مدنظر قرار دهد. بنابراین در این مقاله سعی شده تا با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی و روش تطبیقی دو جنبش اخوانالمسلمین و جنبش فتحالله گولن بررسی شود و به شباهتها و تفاوتهای آنها اشاره شود. فرضیه نوشتار این است که اخوانالمسلمین در شیوهها و روشها با جنبش گولن شباهت و در نوع نگاه به مقوله دین و سیاست دارای تفاوتهای اساسی هستند. در همین راستا یافتههای پژوهش حاکی از این است که دو جنبش در مقوله دین و دولت و سکولاریسم کاملاً متفاوت از هم و در مبحث دموکراسی و تصوف به هم نزدیک هستند. همچنین یافتههای تحقیق تصریح میکند که اگر چه هر دو جنبش دارای هدفی جهانشمول بودهاند؛ ولی جنبش گولن متوجه کل عالم و جنبش اخوانالمسلمین متوجه جهان اسلام بوده است. هرچند هر دو جنبش دست به فعالیتهای اقتصادی و خدماتی زدهاند ولی فعالیتهای خدماتی اخوانیها بیشتر از جنبش گولن بوده است.
مطالعه و نقد جایگاه مفهوم جهاد در مبانی فکری و رفتار سیاسی داعش
صفحه 207-238
https://doi.org/10.22054/qpss.2018.17954.1503
محمدجواد فتحی، زاهد غفاری
چکیده شناخت تحلیلی و انتقادی جایگاه مفهوم جهاد در مبانی فکری و رفتار سیاسی داعش محوریت اساسی مقاله را تشکیل می دهد و میکوشد تا بر اساس روش کیفی تحلیل تاریخی و اسنادی و ابزار فیش برداری به این سوال اساسی پاسخ دهد که مفهوم جهاد چه جایگاهی در مبانی فکری و رفتار سیاسی داعش دارد؟ یافته های مقاله نشان می دهد که مواردی نظیر نفی جهاد دفاعی و تأکید بر جهاد فتح، قرار دادن جهاد ذیل اصول دین، عرفی و فردیسازی جهاد، گسترش دامنه شمولیت جهاد، عدم توجه به قوانین جهاد و تأکید بر خشونت تام و ابداعیات جدید همانند جهادهای نکاح، پزشکی، کودکان و جهاد سایبری- رسانهای مولفههای اساسی دیدگاه داعش نسبت به جهاد را تشکیل می دهد. مقوله جهاد از دیدگاه داعش دچار بسط مفهومی شده و مورد استفاده ابزاری قرار گرفته است و نتیجه این برداشتِ غلط و تحریف شده دینی آنها به شکل انواع اعمال شنیع و وحشیانه بروز کرده است.
واکاوی نسبت میان پست مدرنیسم و امر سیاسی
صفحه 239-265
https://doi.org/10.22054/qpss.2019.21224.1600
مسعود اخوان کاظمی، محمد کریم محمدی
چکیده پستمدرنیسم به مثابه جریانی که از دل تحولات دنیای مدرن و با بهرهگیری از گفتمان انتقادی مدرنیته سر برآورده است، تاثیرات بسیاری در حوزههای مختلف و از جمله در عرصه سیاسی داشته است. در این مقاله با طرح این پرسش که چه نسبتی میان پست مدرنیسم و امر سیاسی وجود دارد؟ به صورتبندی این فرضیه پرداخته شده است که پست مدرنیسم به هنگام تطبیق در عالم سیاست، متاثر از نگرشهای نسبیگرایانه در حوزههای هستیشناسانه، معرفتشناسانه و حوزه اخلاق، رویکردی بدبینانه و مبتنی بر شکاکیت نسبت به حوزه قدرت و حکومت را ارائه میدهد که امکان هر گونه قضاوت سیاسی و عمل یا کنش سیاسی را به تعلیق میکشاند. جهت آزمون این فرضیه با بهرهگیری از یک چارچوب مفهومی منسجم، ابتدا به تبارشناسی این جریان بر اساس سیر تحولات و تطورات مدرنیته پرداخته شده و سپس با واکاوی وجوه مختلف اندیشه پست مدرن در ساحتهای هستیشناسانه، معرفت شناسانه، حوزه اخلاق و سیاست، پیامدهای این رویکرد بر امر سیاسی و حوزههای مرتبط با قدرت و سیاست، تحلیل شده است.
